طاقتم تموم شده
کنجد جونی مامان دیگه طاقتش تموم شده الان دو هفته است کنجد کوچولو خیلی لگدای محکمی به شکم مامانی میزنه در واقع اذیت کار شده وروجک خواهرجونی که دیشب میگفت تا شهریور یه سال دیگه مونده پس کی میخواد داداشم بدنیا بیاد بابایی نگرانه میگه برو دکتر ببین چرا انقدر تکونای کنجد جونی زیاده ولی خودم میترسم برم امشب مهمونی نی نی کوچولو دایی دعوتیم (آرین کوچولو) امروز روز خوبیه من امروز و خیلی دوست دارم از صبح که بیدار شدم شادم شاید بخاطر اینکه از رای دیروزم که دادم راضی ام ...
نویسنده :
مامان
11:32
نی نی کوچولو معلوم شد چیه
اون هفته رفتیم پیش دکتر سه تایی با هم به قول مارال گفت ما خانوادگی میریم همه جا رفتیم سونو نی نی و ببینیم مارال خیل مشتاق بود ببینه نی نی تو شکمی چیه؟ چه شکلی ؟ خلاصه آقای دکتر چند بار این دستگاش و چرخوند و یه چیزایی گفت که منشی بنویسه برای دکتر وزنش و گفت 307 گرمه سنش 19 هفته و 5 روزش بود صدای قلبش و که گذاشت برامون مارال ترسیده بود رفت پشت بابایی قایم شد در آخرم دکتر گفت نی نی شما پسره و هیچ مشکلی هم نداره مارال اول پکر شد دوست داشت خواهری داشته باشه ولی زود گفت داداشم خوبه خدایاااااااااااااااااااااا شکرت من ازت یه نی نی سالم میخواستم در پناه خودت حفظش کن &nb...
نویسنده :
مامان
20:45
خدا رو شکر کنجدم صحیح و سالمه
شنبه رفتم سونو ان تی دادم ستون فقرات و استخوان بینی و انگشتای دست و پای کنجد جون و دیدم همه بدون هیچ نقصی تشکیل شده بود خانوم دکتره گفت احتمالاً کنجد جونی پسمل باشه ولی هنوز معلوم نیست فقط از خدا سلامتیش و میخوام هر چی بود برامون عزیزه امروز صبح بابایی از سفر برگشته مارال جون الان مدرسه است هنوز بابایش و ندیده طاقتش تموم شده عروسکم
نویسنده :
مامان
13:39
بدون عنوان
شنبه میخواد مامانی بره سونو ان تی تا از سلامت کنجد کوچولو باخبر بشه انشالا که همه چیز روبراهه ببینم میفهمیم کنجد جون دختره یا پسره هر چی میخواد باشه فقط سالم باشه
نویسنده :
مامان
21:35
مسافرت بابایی
الان یکهفته است بابایی رفته مکه 5 روز دیگه برمیگرده مارال خیلی بی تابی میکنه برای باباش دلمون براش تنگ شده انشالا که به سلامت برگرده
نویسنده :
مامان
21:33
خدا رو شکر
هفته پیش رفتم سونو دادم پریروزم رفتم نشون دکترم دادم خدا رو شکر هیچ مشکلی نبود کنجد کوچولومم دیدم خیلی خیلی کوچولو بود قلبشم دیده میشد ...
نویسنده :
مامان
13:56


